سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

مامانی افسرده شده

1391/4/21 12:03
نویسنده : مامانی
226 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر قشنگم، سلام امید زندگی مادر. مامان جانم ببخش که چند روزیه نمیام و واست خاطراتت رو بنویسم. نمیدونم چرا بی حوصله ام. حوصله ی هیچی رو ندارم. از 5شنبه تولد بابایی تا حالا که فکر کنم یه هفته ای شده، اصلا بیرون نرفتم غیر از اداره. نمیدونم چرااینطوری شدم. دلم گرفتس. هر لحظه احساس میکنم دلم میخواد بشکنه.

یه بغض نترکیده داره گلومو فشار میده. نمیدونم از چیه.قفط بی حوصله ام. حوصله حرف زدن با هیچکسوندارم. چیکار کنم مامانی؟ از همه چیز خسته شدم. دوست دارم ....................

راستی بابایی جمعه (روز بعد از تولدش) سرت رو با ماشین اصلاح زد. مخالف این کار بودم اما از پس بابایی بر نیومدم. خیلی از دستش ناراحتم.هرچند همه میگن بامزه تر شدی و صورت قشنگن گردتر شده. ولی بااین حال من اصلا دوست نداشتم اینطوری بشه. من معذت میخوام گل مامانی.

اگه زنده بودم عکست رو شنبه به صورت رمز دار میزارم توی وبلاگت.

سپهرم، ببخش مامانو اگه اذیتت کرد و دلتو شکوند.

الهی قربونت برم مامان. واسه مامانی دعا کن زودتر خوب بشه. باشه گلم؟!؟!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (8)

مامان مهبد كوچولو
21 تیر 91 13:24
سلام . انشا ا... كه زودتر خوب بشي . منم گاهي اينطوري ميشم و بابا مهدي ميگه مهبد مامانت ديوونه شد و يه كم منو به حال خودم ميزاره و بعد سوال و جواب شروع ميشه . واسه چي ؟ چرا ؟ مگه ديوونه اي ؟ من اذيتت كردم ؟ مهبد اذيتت كرده و هزار تا سوال ديگه كه ما ترجيح ميديم خوب بشيم تا اينكه بخوايم توضيح بديم و خواهش ميكنيم كه برن دو تايي بيرون تا من گريه كنم وقتي ميان من ديگه خوب شدم



راستت میگی عزیزم . تو این هیری ویری هم بابایی گیر میده : چته؟ چی شده؟ بریم بیرون؟بریم یه دوری بخوریم؟ از بس کار میکنی اینطور شدی ...
ونمیدونن که ما به یه کم آرامش مطلق نیاز داریم.
راستش من قبلاً اشکم دم مشکم بود و زود خالی میشدم. ولی نمیدونم چرا الان دیگه گریه ام نمیگیره اصلا.
مامان پریسا
22 تیر 91 13:37
خدا نکنه ناراحت باشی عزیزم.
به خاطر سپر جون هم که شده باید شاد باشی.
اصلا" دلت میاد نگاش کنی و غمگین باشی؟؟؟؟؟؟؟؟

عزیزم ممنون که به دیدنمون اومدید.


سلام عزیزم. مرسی. آره به خاطر سپهر حیلی تحمل میکنم. ول خودم میدونم بعضی وقتا غیر قابل تحمل میشه اخلاقم. خودم هم دوست داردم.ولی به خدا دست خودم نیست.
دعا کم واسم عزیزم.
مامان مهبد كوچولو
24 تیر 91 9:08
سلام ماماني . خوبي؟ بهتر شدي ؟ ماماني سپهر الان صحبت كردن واسه سپهر جون زوده فقط مامان و بابا و دد و آب رو باهاش كار كن با كلمات ساده اي مثل جوجو - پيشو - هاپو . از 11 ماهگي روي كلمات ديگه كار كن دوستون دارم .


سلام مرسی عزیزم. میگم اگه آی دی داری گاهی اونطوری با هم تبادل نظر کنیم بهتر نیست؟ آی دیمو خصوصی واست میفرستم.بهترم مرسی عزیزم. افسردگیه دیگه. بگیر و نگیر داره.
سپهر تقریباً خیلی چیزا رو متوجه میشه. مثلا بهش میگیم ساعت، دقیقاً به ساعت نگاه میکنه. بهش میگیم کولر ، به کولر نگاه میکنه. همینطور لامپ و عکس خرس . . .
ولی اصلا ی کلمه حرف هم نمیزنه. قبلاً یه ماما میگفت، اونم الان نمیگه.
مامان علی خوشتیپ
24 تیر 91 9:14
یعنی چی افسرده ای؟پاشو بیا وب آشپزیمون آشپزی کن حالت خوب میشه
تو رو خدا عکساشو بذار.کچلا


به خدا سارا جون افسرده شدم. اینقد که یه مرغ رو دو روزه گذاشتم بیرون که آب بشه و بتونم رولت مرغ درست کنم. دیدم حوصله ندارم، دوباره گذاشتم تو فریزر. ولی اومدم امروز هم دیدم. دلم هم حسابی صعف رفت.
ولی قول میدم حتما درست کنم عزیزم. مرسی
مامان علی خوشتیپ
24 تیر 91 10:04
ممنون بابت پیامت منم به داشتنت افتخار میکنم
راستی برای ختم قرآن شرکت نمیکنی؟


خواهش میکنم.ما که در برابر شما هیچی نیستیم خواهر. چرا که نه
ما هم هستیم.
مامان مهبد كوچولو
27 تیر 91 13:21
سلام عزيزم . خصوصي داري


چشم عزیزم
مامان مهبد كوچولو
27 تیر 91 13:28
ماماني سه شنبه شد ولي خبري از عكس سپهر نشد ها ؟؟؟؟؟؟


سلام میدونم
مامان تنبل و افسرده ای داره سپهر. بخدا هر روز هم دوربین رو میارم باهام که عکسها رو بزارم توس وبلاگش ولی چون توی اداره هستم یا وقت نمیکنم یا اینقد فکرم مشغوله که یادم میره. خودم دلم واسه سپهرم میسوزه که مامان به این بدی داره. میام میزارم حتما عزیزم.
واسه اون خصوصی هم نگران نباش گلم. حواسم هست.
فریبا
27 تیر 91 14:58
سلام عزیزم... نبینم ناراحتی؟! دلگیری و پریشونی سراغ همه مون میاد، و می دونم سخته که از پسش بربیای؛ اما به خاطر بچه ها باید به خودمون مسلط باشیم...
خیلی برام جالبه عکس سپهر بدون مو رو ببینم، الهی فداش...


سلام مرسی مهربون که دلگرمی میدی.
خودمم امیدوارم از این وضع در بیام.
عکس سپهر رو هم نمیزارم تا خودش که بزرگ بشه، اگه خودش خواست بزاره. چون من اصلا راضی به کوتاه کردن موهاش نبودم.